در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
بدون داشتن یا استفاده از ماشین؛ فاقد خودرو.
Not owning or using a car; without a car.
«زندگی بدون خودرو در شهر میتواند در هزینهها صرفهجویی زیادی کند.»
“Living carless in the city can save a lot of money on expenses.”
«او به دلایل زیستمحیطی تصمیم گرفت بدون خودرو باشد.»
“She chose to be carless for environmental reasons.”