cartoon

car·toon/ˈkɑːr.tuːn/
1noun (اسم)commonplural (جمع): cartoons

اسم — کارتون (1)

کارتونتصویر فکاهی

یک نقاشی ساده یا تصویر متحرک که معمولاً برای شوخی یا طنز به کار می‌رود.

A simple drawing or animated image often used for humor or satire.

«او یک کارتونی خنده‌دار درباره سیاست کشید.»

He drew a funny cartoon about politics.

«روزنامه یک کارتونی درباره رویدادهای فعلی منتشر کرد.»

The newspaper published a cartoon about current events.

تفاوت با واژه‌های مشابه
comicمجموعه طنز تصویری

روزمره. معمولاً به مجموعه‌ای از تصاویر طنزآمیز گفته می‌شود؛ وقتی منظور داستان مصور است جایگزین کارتونی می‌شود ولی برای انیمیشن کوتاه نیست.

Everyday. Often refers to a sequence of drawings telling a story; can substitute 'cartoon' when meaning humorous illustrated stories but not for short animations.

animationانیمیشن

رسمی/فنی. به تصاویر متحرک از جمله کارتونی گفته می‌شود؛ وقتی حرکت مدنظر است جایگزین کارتونی می‌شود ولی برای نقاشی ثابت نیست.

Formal/technical. Covers moving images including cartoons; can replace 'cartoon' when emphasizing motion but not for still drawings.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): cartoons

اسم — کارتون (2)

کارتونانیمیشن کوتاه

فیلم کوتاه متحرکی که برای سرگرمی یا تماشای کودکان ساخته می‌شود.

A short animated film made for entertainment or children's viewing.

«او هر شنبه صبح کارتونی تماشا می‌کند.»

She watches cartoons every Saturday morning.

«این کارتون حیوانات سخنگو دارد.»

This cartoon features talking animals.

تفاوت با واژه‌های مشابه
toonکارتون (غیررسمی)

غیررسمی/خیلی محاوره‌ای. شکل کوتاه و گفتاری کارتونی است که بیشتر در گفتار و نوشته‌های غیررسمی کاربرد دارد.

Informal/slang. Casual, shortened form of cartoon used mainly in speech and informal writing, especially among young people.

متضادها
3verb (فعل)commonpast (گذشته): cartoonedpast participle (مفعولی): cartooned-ing (حال): cartooning3rd (سوم): cartoons

فعل — کارتونی کردن

کارتونی کردنتصویرسازی کارتونی

ساختن یا کشیدن تصویری کارتونی یا متحرک کردن آن.

To create or depict a cartoon image or animation.

«او دوست دارد حیوانات را به صورت کارتونی برای پروژه‌های هنری بکشد.»

She likes to cartoon animals for her art projects.

«آن‌ها مجموعه‌ای از شخصیت‌های کارتونی خنده‌دار طراحی کردند.»

They cartooned a series of funny characters.

تفاوت با واژه‌های مشابه
animateمتحرک ساختن

فنی/رسمی. به ساخت تصاویر متحرک گفته می‌شود؛ وقتی تمرکز روی متحرک‌سازی باشد جایگزین کارتونی می‌شود ولی فقط نقاشی را شامل نمی‌شود.

Technical/formal. Refers specifically to making moving images; can substitute 'cartoon' as a verb when focusing on motion creation but not just drawing.

drawکشیدن

روزمره. اصطلاح کلی برای کشیدن است؛ فقط وقتی منظور تصویر کارتونی باشد می‌تواند جایگزین فعل cartoon شود.

Everyday. General term for making images by hand; interchangeable with 'cartoon' verb only when meaning to illustrate with cartoons specifically.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000