catch up

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/kætʃ ʌp/
catchto grasp / to reachupto a higher level / completion
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — رسیدن به

رسیدن بههم‌تراز شدن

به همان سطح یا استاندارد شخص یا چیز دیگری رسیدن.

To reach the same level or standard as someone or something else.

«او سخت کار کرد تا به همکلاسی‌هایش برسد.»

He worked hard to catch up with his classmates.

«شرکت در تلاش است تا به رقبای خود برسد.»

The company is trying to catch up with its competitors.

تفاوت با واژه‌های مشابه
equalبرابر شدن

رایج. در مقدار، اندازه، درجه یا ارزش یکسان بودن. 'امتیاز را برابر کردن' صحیح است. در حالی که 'equal' به حالت یکسان بودن اشاره دارد، 'catch up' بر عمل رسیدن به آن حالت پس از عقب بودن تأکید می‌کند.

Common. To be the same in quantity, size, degree, or value. 'Equal the score' works. While 'equal' denotes the state of being the same, 'catch up' emphasizes the action of reaching that state after being behind.

matchمطابقت کردن

روزمره. برابر بودن یا مطابقت داشتن با. 'سرعت را مطابقت دهید' صحیح است. مشابه 'equal' است اما می‌تواند به معنای یافتن چیزی که مناسب یا سازگار باشد نیز باشد.

Everyday. To be equal to or correspond with. 'Match the speed' works. Similar to 'equal' but can also imply finding something that fits or is compatible.

متضادها
2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — جبران کردن

جبران کردنبه روز شدن

موفق شدن به انجام کاری که باید قبلاً انجام می‌دادید.

To manage to do something that you should have done earlier.

«باید این آخر هفته خوابم را جبران کنم.»

I need to catch up on my sleep this weekend.

«او عصر را صرف پاسخ دادن به ایمیل‌هایش کرد.»

She spent the evening catching up on emails.

3phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — دیدار کردن

دیدار کردنگپ زدن

با کسی که می‌شناسید، به ویژه پس از مدتی ندیدن، ملاقات کردن تا صحبت کنید و اخبار رد و بدل کنید.

To meet someone you know, especially after not seeing them for some time, to talk and exchange news.

«هفته آینده برای قهوه همدیگر را ملاقات کنیم.»

Let's catch up for coffee next week.

«دیدار با دوستان قدیمی عالی بود.»

It was great catching up with old friends.

تفاوت با واژه‌های مشابه
meetملاقات کردن

روزمره. اصطلاح کلی برای برخورد با کسی. 'ملاقات با یک دوست' صحیح است. 'Catch up' به طور خاص به معنای ملاقات برای تبادل اخبار پس از یک دوره جدایی است.

Everyday. The general term for encountering someone. 'Meet a friend' works. 'Catch up' specifically implies meeting to exchange news after a period of separation.

reuniteدوباره ملاقات کردن

رایج. پس از یک دوره جدایی دوباره با هم جمع شدن. 'خانواده دوباره ملاقات کردند' صحیح است. 'Reunite' اغلب به معنای ملاقات مهم‌تر یا احساسی‌تر پس از مدت زمان طولانی است.

Common. To come together again after a period of separation. 'Family reunited' works. 'Reunite' often implies a more significant or emotional meeting after a long time.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000