reunite

re·u·nite/ˌriːjuːˈnaɪt/
re-againuniteto come together or join
verb (فعل)commonpast (گذشته): reunitedpast participle (مفعولی): reunited-ing (حال): reuniting3rd (سوم): reunites

فعل — دوباره متحد شدن

دوباره متحد شدندوباره به هم پیوستن

پس از مدتی جدا بودن، دوباره به هم پیوستن یا گرد هم آمدن.

To come together again after a period of separation; to join or bring people back together.

«خانواده پس از سال‌ها دوری دوباره به هم پیوستند.»

The family reunited after many years apart.

«آنها در مراسم دیدار مجدد مدرسه قدیمی‌شان گرد هم آمدند.»

They reunited at their old school reunion.

تفاوت با واژه‌های مشابه
reconcileآشتی کردن

رسمی/رایج. معمولاً به معنی حل اختلاف یا پایان دادن به نزاع است، نه صرفاً کنار هم آمدن فیزیکی. مثلاً «آنها پس از مشاجره آشتی کردند» درست است، ولی برای اتحاد عمومی نه.

Formal/common. Usually implies resolving differences or ending a dispute, rather than just physical coming together. For example, 'They reconciled after the argument' works, but not for general reunion.

regroupدوباره جمع شدن

غیررسمی/رایج. معمولاً برای گروهی که بعد از اختلال دوباره سازماندهی می‌شوند استفاده می‌شود. مثلاً «تیم بعد از استراحت دوباره جمع شد» درست است، اما برای دیدار خانوادگی نه.

Informal/common. Often used for groups organizing themselves again, especially after a disruption. For example, 'The team regrouped after the break' works, but not for family reunions.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000