در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
عضو واحدهای خاصی از پیادهنظام سبک یا سوارهنظام در ارتش فرانسه.
A member of certain light infantry or cavalry units in the French army.
«شاسور به خاطر سرعت و چابکی خود شناخته شده بود.»
“The chasseur was known for his speed and agility.”
«واحدهای شاسور نقش مهمی در شناسایی ایفا میکردند.»
“Chasseur units played a crucial role in reconnaissance.”
نوع خاصی از سس که با گوشت، به خصوص مرغ، سرو میشود و معمولاً با قارچ، موسیر و شراب سفید تهیه میشود.
A particular type of sauce served with meat, especially chicken, typically made with mushrooms, shallots, and white wine.
«مرغ با سس شاسور غنی سرو شد.»
“The chicken was served with a rich chasseur sauce.”
«یادگیری تهیه سس شاسور مهارت خوبی برای یک سرآشپز است.»
“Learning to make chasseur sauce is a good skill for a chef.”