chewy

chew·y/ˈtʃuːi/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): chewiersuperlative (عالی): chewiest

صفت — جویدنی

جویدنیسفت برای جویدن

دارای بافتی که برای جویدن زیاد نیاز است، به خاطر متراکم یا چسبناک بودن.

Having a texture that requires a lot of chewing because it is dense or sticky.

«این آب‌نبات بسیار جویدنی است.»

This candy is very chewy.

«استیک جویدنی و سخت برای خوردن بود.»

The steak was chewy and hard to eat.

تفاوت با واژه‌های مشابه
toughسفت

متداول. وقتی غذا سخت جویدنی باشد جایگزین است، اما گاهی بیشتر به سختی اشاره دارد.

Common. Often used interchangeably when food is hard to chew, but can imply hardness rather than stickiness.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000