chiseling

chis·el·ing/ˈtʃɪzəlɪŋ/
chiselto cut or shape something with a chisel-ingpresent participle suffix
verb (فعل)formalpast (گذشته): chiseledpast participle (مفعولی): chiseled-ing (حال): chiseling3rd (سوم): chisels

فعل — حکاکی کردن

حکاکی کردنقلم زدن

حکاکی یا شکل دادن با استفاده از ابزار چکش بر روی مواد.

Cutting or shaping materials using a chisel tool.

«او یک تندیس را از سنگ حکاکی می‌کند.»

He is chiseling a statue from stone.

«صنعتگر چوب را قلم‌زنی می‌کرد.»

The artisan was chiseling wood.

تفاوت با واژه‌های مشابه
carvingحکاکی

رایج. معنی مشابه، اغلب در زمینه‌های هنری قابل جابجایی است.

Common. Similar meaning, often interchangeable in art contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000