chitchatting

chit·chat·ting/ˈtʃɪtˌtʃætɪŋ/
verb (فعل)informalpast (گذشته): chitchattedpast participle (مفعولی): chitchatted-ing (حال): chitchatting3rd (سوم): chitchats

فعل — گپ زدن

گپ زدنحرف زدن

گفتگوی غیررسمی و دوستانه، معمولاً درباره موضوعات ساده و پیش پا افتاده.

Engaging in casual or informal conversation, often about trivial matters.

«آنها بعدازظهر را در حال گپ زدن روی چای بودند.»

They spent the afternoon chitchatting over tea.

«از گپ زدن با دوستان در مهمانی‌ها لذت می‌برم.»

I enjoy chitchatting with friends at parties.

تفاوت با واژه‌های مشابه
chattingچت کردن

رایج. گفتگوهای غیررسمی، تقریباً هم‌معنی با chitchatting.

Common. Informal conversation, nearly synonymous with 'chitchatting'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000