clasp

/klæsp/
1noun (اسم)commonplural (جمع): clasps

اسم — گیره

گیرهقفل

ابزاری برای نگه داشتن اشیاء در کنار هم، مانند در زیورآلات یا کمربند.

A device for holding objects together, such as on jewelry or belts.

«گیره گردنبند شکست.»

The necklace's clasp broke.

«او گیره دستبندش را بست.»

She fastened the clasp on her bracelet.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fastenerقفل، گیره

رایج. اصطلاح کلی برای ابزار اتصال یا محکم کردن اجسام.

Common. General term for devices that join or secure objects.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): claspedpast participle (مفعولی): clasped-ing (حال): clasping3rd (سوم): clasps

فعل — چنگ زدن

چنگ زدنگرفتن محکم

محکم گرفتن یا چسبیدن به چیزی.

To hold or grip tightly.

«او دستش را محکم گرفت.»

He clasped her hand tightly.

«او کتاب را به سینه چسباند.»

She clasped the book to her chest.

تفاوت با واژه‌های مشابه
gripچنگ زدن

رایج. معنی مشابه در گرفتن محکم.

Common. Similar meaning to hold firmly.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000