cliquey

clique·y/ˈkliː.ki/
cliquesmall exclusive group-ycharacterized by
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): cliquiersuperlative (عالی): cliquiest

صفت — انحصارطلبانه

انحصارطلبانهگروه‌گرا

تمایل به تشکیل گروه‌های کوچک و انحصاری که دیگران را کنار می‌گذارند.

Tending to form or be part of small, exclusive groups that exclude others.

«مدرسه به خاطر داشتن بدنه دانش‌آموزی گروهی مورد انتقاد قرار گرفت.»

The school was criticized for having a cliquey student body.

«او احساس کنار گذاشته شدن کرد چون گروه بسیار انحصاری بود.»

She felt left out because the group was very cliquey.

تفاوت با واژه‌های مشابه
exclusiveانحصاری

رایج. توصیف گروه‌ها یا افرادی که عضویت یا مشارکت را محدود می‌کنند.

Common. Describes groups or people who limit membership or participation.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000