closet

clos·et/ˈklɒzɪt/
1noun (اسم)commonplural (جمع): closets

اسم — کمد دیواری

کمد دیواریگنجه

یک اتاق کوچک یا محفظه، اغلب با در، که برای نگهداری لباس یا اقلام دیگر استفاده می‌شود.

A small room or compartment, often with a door, used for storing clothes or other items.

«او لباس‌هایش را در کمد دیواری مرتب کرد.»

She organized her clothes in the closet.

«خانه یک کمد دیواری بزرگ و جادار دارد.»

The house has a spacious walk-in closet.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wardrobeکمد لباس

رایج. اغلب به یک تکه مبلمان متحرک برای لباس اشاره دارد، در حالی که کمد دیواری معمولاً توکار است. 'او یک کمد لباس جدید برای لباس‌هایش خرید' در مقابل 'خانه یک کمد دیواری بزرگ دارد'.

Common. Often refers to a movable piece of furniture for clothes, whereas a closet is typically built-in. 'He bought a new wardrobe for his clothes' versus 'The house has a walk-in closet'.

cupboardکابینت

رایج. یک اصطلاح کلی برای یک کابینت با در، که معمولاً برای نگهداری غذا، ظروف یا اقلام خانگی استفاده می‌شود، نه معمولاً لباس. 'کابینت آشپزخانه' در مقابل 'کمد دیواری اتاق خواب'.

Common. A general term for a cabinet with a door, typically used for storing food, dishes, or household items, not usually clothes. 'Kitchen cupboard' versus 'bedroom closet'.

2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more closetsuperlative (عالی): most closet

صفت — پنهان

پنهانمخفی

پنهانی یا خصوصی. اغلب در عبارت 'همجنس‌گرای پنهان' استفاده می‌شود.

Secret or private. Often used in the phrase 'closet gay/homosexual'.

«او یک روشنفکر پنهان بود.»

He was a closet intellectual.

«او دیدگاه‌های سیاسی خود را کاملاً پنهان نگه داشت.»

She kept her political views a closet secret.

تفاوت با واژه‌های مشابه
secretمخفی

رایج. وقتی به چیزی که پنهان نگه داشته شده اشاره دارد، مستقیماً قابل تعویض است. 'یک الکلی پنهان' کسی است که 'مشکل نوشیدن مخفی' دارد.

Common. Directly interchangeable when referring to something kept hidden. 'A closet alcoholic' is someone with a 'secret drinking problem'.

hiddenپنهان

رایج. شبیه 'مخفی'، اما اغلب به چیزی اشاره دارد که عمداً پنهان شده است. 'استعدادهای پنهان او' یا 'یک استعداد پنهان'.

Common. Similar to 'secret', but often implies something intentionally concealed. 'His hidden talents' or 'a closet talent'.

متضادها
3verb (فعل)literarypast (گذشته): closetedpast participle (مفعولی): closeted-ing (حال): closeting3rd (سوم): closets

فعل — خود را حبس کردن

خود را حبس کردنتنهایی گزیدن

خود را در اتاقی خصوصی برای مطالعه یا تفکر پنهان کردن؛ به گنجه خود رفتن.

To shut oneself away in a private room for study or meditation; to retire into one's closet.

«او روزها خود را حبس کرد تا کتابش را تمام کند.»

He closeted himself for days to finish his book.

«او خود را از دنیا کناره‌گیری کرد.»

She closeted herself away from the world.

تفاوت با واژه‌های مشابه
secludeمنزوی کردن

رسمی. به معنای کناره‌گیری از دیگران است. 'او خود را برای نوشتن منزوی کرد' شبیه 'او خود را برای نوشتن حبس کرد' است.

Formal. Implies withdrawing from others. 'He secluded himself to write' is similar to 'He closeted himself to write'.

retireعزلت گزیدن

رایج. می‌تواند به معنای به رختخواب رفتن یا کناره‌گیری برای حریم خصوصی باشد. 'او به اتاقش عزلت گزید' یک عبارت عمومی‌تر است. کمتر از 'closet' بر فعالیت شدید و متمرکز تأکید دارد.

Common. Can mean to go to bed or withdraw for privacy. 'She retired to her room' is a more general phrase. Less emphasis on intense, focused activity than 'closet'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000