clutters

clut·ters/ˈklʌtərz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): clutteredpast participle (مفعولی): cluttered-ing (حال): cluttering3rd (سوم): clutters

فعل — بهم ریختن

بهم ریختنشلوغ کردن

فضا را با چیزهای نامرتب پر کردن، باعث بی‌نظمی می‌شود.

Fills a space with a messy collection of things, making it untidy.

«اسباب‌بازی‌ها اتاق را به‌هم ریخته‌اند.»

Toys clutter the room.

«میز او همیشه سریع نامرتب می‌شود.»

His desk always clutters quickly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
disorderبی‌نظمی

رسمی. ایجاد سردرگمی یا به هم ریختگی.

Formal. Describes causing confusion or mess.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000