clutter

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

clut·ter/ˈklʌtər/
1noun (اسم)common

اسم — درهم‌ریختگی

درهم‌ریختگیشلوغیپنج‌و‌شش

جمعی از وسایل در وضعیتی نامنظم و درهم‌وبرهم که فضای شلوغ یا نامرتبی ایجاد می‌کند.

A collection of things in a state of disorder or untidiness, causing a crowded or messy space.

«میزش پر از شلوغی کاغذها و کتاب‌ها است.»

Her desk is covered in clutter from papers and books.

«قبل از رسیدن مهمان‌ها باید به‌هم‌ریختگی را جمع کنیم.»

We need to clear the clutter before the guests arrive.

تفاوت با واژه‌های مشابه
messبه‌هم‌ریختگی

روزمره. معمولاً به جای clutter برای اشاره به نامنظمی استفاده می‌شود — مثلاً «اتاق به‌هم‌ریخته است» درست مانند «اتاق شلوغ است» کاربرد دارد.

Everyday. Often used interchangeably with clutter to mean disorder, especially in casual contexts — 'the room is a mess' works just like 'the room has clutter'.

junkوسایل غیرضروری

غیررسمی. به وسایل بی‌ارزش یا دورریختنی اشاره دارد، معمولاً به شلوغی ایجادشده توسط اشیای غیرضروری دلالت دارد — اما همیشه مترادف clutter نیست چون clutter ممکن است وسایل مهم ولی نامرتب باشد.

Informal. Refers to useless or discarded items, often implying clutter caused by unnecessary things — not always synonymous as clutter can be messy but important items.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): clutteredpast participle (مفعولی): cluttered-ing (حال): cluttering3rd (سوم): clutters

فعل — نامرتب کردن

نامرتب کردنشلوغ کردنپر کردن

پر کردن یک فضا یا محیط با تعداد زیاد و نامرتب اشیا به شکلی نامنظم.

To fill a space or area with a disorderly or excessive amount of things.

«روی کانتر آشپزخانه را با ظرف‌های کثیف شلوغ نکن.»

Don't clutter the kitchen counter with dirty dishes.

«اسباب‌بازی‌ها تمام کف اتاق نشیمن را نامرتب کرده بودند.»

Toys cluttered the entire living room floor.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mess upبه‌هم‌ریختن

غیررسمی. اغلب به جای clutter برای بیان نامرتب کردن فضای خانه به کار می‌رود — مثلاً «آن‌ها اتاق را به‌هم ریختند» مشابه «آن‌ها اتاق را نامرتب کردند» است.

Informal. Often interchangeable with clutter when talking about making a space untidy — 'They messed up the room' works similarly to 'They cluttered the room'.

crowdشلوغ کردن

متداول. معنی مشابه ولی بیشتر روی پر کردن یا شلوغ کردن فضا تأکید دارد تا صرف نامرتب بودنش.

Common. Similar meaning but focuses more on filling or packing a space rather than the disorder aspect specifically.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000