clustered

clus·tered/ˈklʌstərd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): clusteredpast participle (مفعولی): clustered-ing (حال): clustering3rd (سوم): clusters

فعل — دسته‌جمعی بودن

دسته‌جمعی بودنگرد هم آمدن

به طور نزدیک و دسته‌جمعی جمع شدن.

Gathered closely together in a group.

«مردم دور سخنران جمع شدند.»

People clustered around the speaker.

«ستارگان در یک قسمت آسمان جمع شده‌اند.»

The stars clustered in one area of the sky.

تفاوت با واژه‌های مشابه
groupedگروه‌بندی شده

رایج. گروه‌بندی رسمی یا غیررسمی.

Common. Formal or informal grouping.

gatheredجمع شده

رایج. تاکید بر کنار هم جمع شدن.

Common. Emphasizes coming together.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000