clung

/klʌŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): clungpast participle (مفعولی): clung-ing (حال): clinging3rd (سوم): clings

فعل — چسبیدن

چسبیدنمحکم نگه داشتن

با قدرت چسبیدن یا به چیزی محکم چسبیدن

Held onto something tightly or stuck closely

«او در هنگام طوفان به نرده چسبید.»

She clung to the railing during the storm.

«کودک محکم به مادرش چسبیده بود.»

The child clung to his mother tightly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
grippedمحکم گرفتن

غیررسمی. تاکید بر گرفتن محکم دارد.

Informal. Emphasizes strong holding.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000