clumped

/klʌmpt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): clumpedpast participle (مفعولی): clumped-ing (حال): clumping3rd (سوم): clumps

فعل — تجمع کرد

تجمع کردگروه‌بندی کرد

گرد آمدن یا تشکیل گروه یا توده متراکم.

Gathered or formed into a thick mass or group.

«برگ‌ها بعد از طوفان به هم چسبیدند.»

Leaves clumped together after the storm.

«مردم در گوشه اتاق جمع شده بودند.»

People clumped in the corner of the room.

تفاوت با واژه‌های مشابه
clusteredتجمع کرد

رایج. وقتی به معنی جمع شدن نزدیک به هم باشد قابل جایگزین است.

Common. Interchangeable when meaning gathered closely together.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000