clumpy

clum·py/ˈklʌmpi/
clumpa compact mass-ycharacterized by
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): clumpiersuperlative (عالی): clumpiest

صفت — گلوله‌ای

گلوله‌ایتوده‌ای

دارای توده‌ها یا گلوله‌های کوچک؛ گلوله‌گلوله شده.

Characterized by forming into lumps or clumps; lumpy.

«خمیر گلوله‌ای به نظر می‌رسید و نیاز به همزدن بیشتر داشت.»

The batter looked clumpy and needed more mixing.

«خاک گلوله‌ای سخت برای کارکردن است.»

Clumpy soil is hard to work with.

تفاوت با واژه‌های مشابه
lumpyگلوله‌گلوله

رایج. در بیشتر موارد برای توصیف بافت ناهموار قابل تعویض است.

Common. Interchangeable in most contexts describing uneven texture.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000