lumpy

/ˈlʌmpi/
lumpa small mass-ycharacterized by
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): lumpiersuperlative (عالی): lumpiest

صفت — غیرهموار

غیرهموارپرتوده

دارای توده‌ها یا برآمدگی‌های ناهموار روی سطح.

Having uneven lumps or bumps on the surface.

«سس پرتوده بود و صاف نبود.»

The sauce was lumpy and not smooth.

«او یک توده پرتوده زیر پوستش حس کرد.»

He felt a lumpy mass under his skin.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bumpyپرتپه

رایج. بر ناهمواری زیاد تاکید دارد و اغلب قابل تعویض است.

Common. Emphasizes many bumps or unevenness; often interchangeable.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000