clumsiest

clum·si·est/ˈklʌmziəst/
clumsyawkward in movement or handling things-estsuperlative suffix
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): clumsiersuperlative (عالی): clumsiest

صفت — بی‌دست‌وپا‌ترین

بی‌دست‌وپا‌ترینناشی‌ترین

بیشترین بی‌دست‌وپا بودن؛ داشتن یا نشان دادن بیشترین میزان عدم ظرافت یا مهارت در حرکت یا اداره امور.

Most clumsy; having or showing a lack of grace or skill in movement or handling things to the greatest degree.

«او بی‌دست‌وپا‌ترین فردی بود که تا به حال دیده‌ام، همیشه پایش به خودش گیر می‌کرد و زمین می‌خورد.»

He was the clumsiest person I've ever seen, always tripping over his own feet.

«این بی‌دست‌وپا‌ترین تلاش برای پارک دوبل بود.»

That was the clumsiest attempt at parallel parking.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000