coercive

co·er·cive/kəʊˈɜːrsɪv/
co-togethererceforce-ivehaving the nature of
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more coercivesuperlative (عالی): most coercive

صفت — اجباری

اجباریتحمیلیزورآمیز

استفاده از زور یا تهدید برای مجبور کردن کسی به انجام کاری.

Using force or threats to compel someone to do something.

«دولت از روش‌های اجباری برای اجرای قانون استفاده کرد.»

The government used coercive measures to enforce the law.

«روش‌های تحمیلی می‌توانند به روابط آسیب بزنند.»

Coercive tactics can damage relationships.

تفاوت با واژه‌های مشابه
compulsoryاجباری

رسمی. اشاره به الزام قانونی یا حکومتی دارد؛ گاهی با coercive همپوشانی دارد.

Formal. Implies requirement by law or authority; sometimes overlapping with coercive.

forcefulقاطع، زورمند

بر قدرت یا قوت تأکید دارد، اغلب فیزیکی یا کلامی؛ در بعضی زمینه‌ها مترادف نزدیک است.

Emphasizes strength or power, often physical or verbal; close synonym in some contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000