coincides

co·in·cides/ˌkoʊɪnˈsaɪdz/
co-togetherincideto fall or happen
verb (فعل)commonpast (گذشته): coincidedpast participle (مفعولی): coincided-ing (حال): coinciding3rd (سوم): coincides

فعل — همزمان شدن

همزمان شدنمطابقت داشتن

در زمان یکسان با چیز دیگری رخ می‌دهد.

Happens at the same time as something else.

«تولد او با تعطیلات همزمان است.»

His birthday coincides with the holiday.

«رویدادها به طور کامل با هم هماهنگ بودند.»

The events coincided perfectly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
concurمصادف بودن

رسمی، معمولاً در مورد توافق یا زمان، در زمان‌بندی‌ها قابل تعویض است.

Formal, usually about agreements or timing, interchangeable in timing contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000