collate

col·late/kəˈleɪt/
col-togetherlateto bring or gather
verb (فعل)formalpast (گذشته): collatedpast participle (مفعولی): collated-ing (حال): collating3rd (سوم): collates

فعل — مرتب کردن

مرتب کردنجمع‌آوری کردن

جمع‌آوری و مرتب‌کردن اسناد یا اطلاعات به ترتیب صحیح.

To collect and arrange documents or information in proper order.

«لطفاً این گزارش‌ها را قبل از جلسه مرتب کنید.»

Please collate these reports before the meeting.

«چاپگر می‌تواند اسناد را به صورت خودکار مرتب کند.»

The printer can collate documents automatically.

تفاوت با واژه‌های مشابه
assembleگردآوری کردن

رسمی. معمولاً برای جمع‌آوری بخش‌ها یا اطلاعات به کار می‌رود اما کمتر تمرکز روی ترتیب دارد.

Formal. Often used for gathering parts or information but less focused on order.

organizeسازماندهی کردن

رایج. معنای کلی شامل مرتب کردن است اما همیشه به ترتیب دقیق مانند collate نیست.

Common. Broad meaning including arranging but not always in strict order like collate.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000