communed

com·muned/kəˈmjuːnd/
verb (فعل)formalpast (گذشته): communedpast participle (مفعولی): communed-ing (حال): communing3rd (سوم): communes

فعل — ارتباط عمیق برقرار کرد

ارتباط عمیق برقرار کردهم‌نفسی کرد

گذشته فعل commune؛ به اشتراک گذاشتن افکار یا احساسات عمیق، مخصوصاً با طبیعت یا دیگران.

Past tense of commune; to share intimate thoughts or feelings, especially with nature or others.

«در طول پیاده‌روی با طبیعت ارتباط عمیق برقرار کرد.»

She communed with nature during her hike.

«آن‌ها در باغ به آرامی با هم هم‌نفسی کردند.»

They communed quietly in the garden.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sharedبه اشتراک گذاشت

متداول. در بیان تبادل احساسات یا اندیشه‌ها مشابه است.

Common. Similar when referring to exchanging feelings or thoughts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000