commune

com·mune/kəˈmjuːn/
com-togethermunpublic, service-enoun suffix
1noun (اسم)commonplural (جمع): communes

اسم — کمون

کمونجامعه اشتراکی

گروهی از افراد که با هم زندگی می‌کنند و دارایی‌ها و مسئولیت‌ها را با هم تقسیم می‌کنند، معمولاً با باورهای مشترک

a group of people living together sharing possessions and responsibilities, often with shared beliefs

«آنها در یک کمون زندگی می‌کردند تا منابع و تصمیمات را مشترکاً در اختیار داشته باشند.»

They lived in a commune to share resources and decisions.

«کمون بر برابری و کار مشترک تمرکز داشت.»

The commune focused on equality and shared labor.

تفاوت با واژه‌های مشابه
collectiveجمعی

رسمی. به گروهی که به عنوان یک کل عمل می‌کند اشاره دارد؛ هنگام تأکید بر مالکیت و مسئولیت‌های مشترک می‌تواند جایگزین commune شود.

Formal. Refers to a group acting as a whole; interchangeable with commune when emphasizing shared ownership and responsibilities in a group.

cooperativeتعاونی

رسمی/رایج. مالکیت و کار مشترک را تأکید می‌کند ولی معمولاً برای کسب‌وکارها یا مزارع استفاده می‌شود نه گروه‌های زندگی.

Formal/common. Emphasizes joint ownership and work but often used for businesses or farms rather than living groups.

متضادها
2verb (فعل)formalpast (گذشته): communedpast participle (مفعولی): communed-ing (حال): communing3rd (سوم): communes

فعل — ارتباط عمیق داشتن

ارتباط عمیق داشتنهم‌دل بودن

به‌صورت نزدیک و صمیمی با کسی درباره فکرها و احساسات خود صحبت کردن، معمولاً به طور عمیق یا معنوی

to share thoughts and feelings intimately with someone, often in a deep or spiritual way

«آنها آرام در باغ با هم سخن می‌گفتند و آرزوهایشان را به اشتراک می‌گذاشتند.»

They communed quietly in the garden, sharing their hopes.

«او نیاز داشت که با طبیعت ارتباط عمیقی برقرار کند تا آرامش بیابد.»

She felt the need to commune with nature to find peace.

تفاوت با واژه‌های مشابه
confideبا کسی راز گفتن

رایج. بیان احساسات یا اسرار خصوصی، معمولاً یک‌طرفه و کمتر متقابل از commune.

Common. To share private feelings or secrets, often one-sided, less mutual than 'commune'.

connectارتباط برقرار کردن

رایج. ایجاد پیوند، اما کلی‌تر و کمتر صمیمی از commune.

Common. To establish a bond, but more general and less intimate than 'commune'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000