communicated

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

com·mu·ni·cat·ed/kəˈmjuːnɪkeɪtɪd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): communicatedpast participle (مفعولی): communicated-ing (حال): communicating3rd (سوم): communicates

فعل — ارتباط برقرار کرد

ارتباط برقرار کرداطلاع داد

گذشته فعل «ارتباط برقرار کردن»: به اشتراک گذاشتن یا تبادل اطلاعات، ایده‌ها یا احساسات.

Past tense of 'communicate': to share or exchange information, ideas, or feelings.

«آن‌ها برنامه‌هایشان را به وضوح بیان کردند.»

“They communicated their plans clearly.”

«پیام به همه اعضا منتقل شد.»

“The message was communicated to all members.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
conveyed— منتقل کرد

رسمی. تأکید بر انتقال اطلاعات یا مفهوم.

Formal. Emphasizes the transfer of information or meaning.

exchanged— تبادل کرد

کلی. اشاره به به اشتراک‌گذاری متقابل.

General. Refers to mutual sharing of information or ideas.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000