conveyed

con·veyed/kənˈveɪd/
con-togetherveyto carry or transport
verb (فعل)commonpast (گذشته): conveyedpast participle (مفعولی): conveyed-ing (حال): conveying3rd (سوم): conveys

فعل — انتقال دادن

انتقال دادنرساندن

بیان کردن یا رساندن پیام، احساس یا ایده

Expressed or made known (a message, feeling, or idea)

«او احساساتش را از طریق هنر بیان کرد.»

She conveyed her feelings through art.

«نامه خبرهای مهمی را رساند.»

The letter conveyed important news.

تفاوت با واژه‌های مشابه
communicatedبیان کردن

رسمی. تقریبا قابل تعویض.

Formal. Almost interchangeable.

expressedبیان شده

رایج. تمرکز بر روشن بودن.

Common. Focus on making clear.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000