convey

con·vey/kənˈveɪ/
con-together, withveyto carry, carry over
verb (فعل)commonpast (گذشته): conveyedpast participle (مفعولی): conveyed-ing (حال): conveying3rd (سوم): conveys

فعل — انتقال دادن

انتقال دادنرساندن

اطلاع دادن یا بیان کردن چیزی به دیگران.

To communicate or make known.

«لبخند او خوشحالی را منتقل می‌کند.»

Her smile conveys happiness.

«او افکارش را به روشنی بیان کرد.»

He conveyed his thoughts clearly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
communicateارتباط برقرار کردن

رایج. اصطلاح کلی برای انتقال اطلاعات؛ اغلب قابل تعویض است.

Common. General word for sharing information; often interchangeable.

expressبیان کردن

رایج. تاکید بر ارائه واضح احساسات یا ایده‌ها؛ استفاده مشابه.

Common. Emphasizes clearly sharing feelings or ideas; similar usage.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000