concatenate

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

con·cat·e·nate/kəˈnæk.tə.neɪt/
con-togethercatenatelink in a chain-ateverb suffix
verb (فعل)formalpast (گذشته): concatenatedpast participle (مفعولی): concatenated-ing (حال): concatenating3rd (سوم): concatenates

فعل — پیوند دادن

پیوند دادنبه هم متصل کردن

وصل کردن چیزها به هم به شکل زنجیره یا سری، به‌ویژه رشته‌ها یا داده‌ها.

To link things together in a series or chain, especially strings or data.

«می‌توانید این دو رشته را به هم وصل کنید تا نام کامل ساخته شود.»

“You can concatenate these two strings to form a full name.”

«برنامه چند فایل را به یک فایل متصل می‌کند.»

“The program concatenates multiple files into one.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
link— پیوند دادن

روزمره. اصطلاح عمومی برای اتصال موارد، کمتر رسمی از concatenate.

Everyday. General term for connecting items, less formal than concatenate.

chain— زنجیره کردن

مجازی برای وصل کردن موارد؛ مشابه اما کمتر رسمی از concatenate.

Metaphorical for linking items; similar but less formal than concatenate.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000