صفت — قالبخورده
به گونهای شکل داده شده که با یک طرح کلی خاص، به ویژه بدن انسان، مطابقت داشته باشد یا دارای خطوط مشخص باشد.
Shaped to fit a particular outline, especially of the human body, or having distinct contours.
«صندلیهای ماشین برای راحتی قالبگیری شده بودند.»
“The car seats were contoured for comfort.”
«او لباسی با طرح زیبا و متناسب پوشیده بود.»
“She wore a beautifully contoured dress.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. کلیتر و کمتر مشخص از 'contoured'. 'یک تکه چوب شکلگرفته' درست است، 'یک تکه چوب کانتور شده' به این معنی است که برای پیروی از منحنیهای طبیعی یا یک فرم موجود شکل گرفته است.
Everyday. Broader and less specific than 'contoured'. 'A shaped piece of wood' works, 'a contoured piece of wood' implies it was shaped to follow natural curves or an existing form.
روزمره. اغلب به معنای خیاطی یا تنظیم شدن برای اندازه است. 'پیراهن اندازهشده' به معنای دوخت دقیق است. 'لباس کانتور شده' به معنای پیروی از منحنیهای طبیعی بدن است.
Everyday. Often implies being tailored or adjusted to fit. 'A fitted shirt' works, implying it's tailored closely. 'Contoured clothing' means it follows the body's natural curves.
متضادها
صفت — فرمدار
شکلگرفته به گونهای که مطابق خط کلی یا فرم چیزی باشد.
Shaped to follow the outline or form of something.
«صندلی پشتی فرمدار برای راحتی دارد.»
“The chair has a contoured back for comfort.”
«طراحی فرمدار بهخوبی با دست تناسب دارد.»
“The contoured design fits the hand perfectly.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. معنایی مشابه دارد و به چیزی اشاره دارد که بر اساس یک فرم یا خط کلی شکل گرفته.
Common. Similar meaning referring to something modeled after a form or outline.