verb (فعل)technicalpast (گذشته): contusedpast participle (مفعولی): contused-ing (حال): contusing3rd (سوم): contuses
فعل — کبود کردن
کبود کردنآسیب رساندن
باعث کبودی یا آسیب با ضربه یا نیروی غیرتیز شدن.
Causing bruises or injuring by impact or blunt force.
«سقوط به شدت باعث کبود شدن پاهای او شد.»
“The fall was contusing his legs badly.”
«آسیبهای کبودی نیاز به مراقبت مناسب دارند.»
“Contusing injuries need proper care.”
تفاوت با واژههای مشابه
bruising— کبود کردن
رایج است. معنی مشابه مربوط به ایجاد کبودی پوست.
Common. Similar meaning related to causing skin bruises.