convict

con·vict/kənˈvɪkt/
1verb (فعل)formalpast (گذشته): convictedpast participle (مفعولی): convicted-ing (حال): convicting3rd (سوم): convicts

فعل — محکوم کردن

محکوم کردن

محروم کردن کسی از بی‌گناهی در دادگاه به دلیل ارتکاب جرم.

To find someone guilty of a crime in a court of law.

«هیئت منصفه او را به جرم دزدی محکوم کرد.»

The jury convicted him of theft.

«او پس از محاکمه محکوم شد.»

She was convicted after the trial.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sentenceمحکوم کردن

رایج است. اغلب به معنای صدور حکم قانونی است، با convict همپوشانی دارد اما به اعلام حکم اشاره دارد.

Common. Often means giving legal punishment, can overlap with convict but refers to the act of pronouncing judgment.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): convicts

اسم — محکوم

محکومزندانی

فردی که به جرم محکوم شده و مجازات می‌شود.

A person found guilty of a crime and serving punishment.

«محکوم پس از گذراندن حکم آزاد شد.»

The convict was released after serving his sentence.

«او یک مجرم محکوم‌شده است.»

He is a convicted felon.

تفاوت با واژه‌های مشابه
prisonerزندانی

رایج است. فردی که در زندان است؛ اغلب محکوم است ولی تمرکز روی زندان بودن است.

Common. Someone held in prison; often a convict but focus is on imprisonment.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000