convicting

con·vict·ing/kənˈvɪktɪŋ/
verb (فعل)formalpast (گذشته): convictedpast participle (مفعولی): convicted-ing (حال): convicting3rd (سوم): convicts

فعل — محکوم کردن

محکوم کردنگناهکار دانستن

ثابت کردن گناهکار بودن کسی در دادگاه.

Proving someone is guilty of a crime in a court.

«هیئت منصفه پس از بررسی مدارک متهم را محکوم می‌کند.»

The jury is convicting the defendant after reviewing evidence.

«به دلیل نبود مدارک محکوم کردن او دشوار بود.»

Convicting him was difficult due to lack of evidence.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sentencingدادگاهی مجازات کردن

رسمی/حقوقی. به محکوم کردن مربوط است اما sentencing مربوط به مرحله صدور حکم مجازات است.

Formal/legal. Related to convicting but 'sentencing' refers to the punishment phase after being convicted.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000