cottony

cot·to·ny/ˈkɒtəni/
cottonsoft fiber from cotton plant-ycharacterized by
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): cottoniersuperlative (عالی): cottoniest

صفت — پنبه‌ای شکل

پنبه‌ای شکلنرم و پف‌آلود

دارای بافت نرم و پف‌مانند شبیه پنبه.

Having a soft, fluffy texture similar to cotton.

«ابرها در آسمان ضخیم و پنبه‌ای شکل بودند.»

The clouds were thick and cottony in the sky.

«او یک شال نرم و پنبه‌ای دور گردنش داشت.»

She wore a cottony scarf around her neck.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fluffyپف‌دار

رایج. بر نرمی و سبکی مانند پنبه تاکید دارد، اغلب در توصیف بافت قابل جایگزینی است.

Common. Emphasizes lightness and softness like cotton, often interchangeable in description of texture.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000