fluffy

fluf·fy/ˈflʌfi/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): fluffiersuperlative (عالی): fluffiest

صفت — پفکی

پفکینرم

نرم و سبک از نظر بافت یا ظاهر، انگار با کرک پوشیده شده باشد.

Soft and light in texture or appearance, as if covered with fluff.

«او گربه سفید و پفکی را در آغوش گرفت.»

She hugged the fluffy white cat.

«کیک داخلش نرم و پفکی بود.»

The cake was soft and fluffy inside.

تفاوت با واژه‌های مشابه
softنرم

بسیار رایج. در توصیف بافت قابل جایگزینی است ولی fluffy معمولا سبکی را هم می‌رساند.

Very common. Interchangeable when describing texture but 'fluffy' often implies lightness too.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000