crank

/kræŋk/
1noun (اسم)commonplural (جمع): cranks

اسم — میل‌لنگ

میل‌لنگلنگ

بخشی از یک محور یا شفت که با زاویه قائمه نسبت به محور اصلی خم شده است و امکان تبدیل حرکت رفت و برگشتی به حرکت دورانی و بالعکس را فراهم می‌کند.

A part of an axle or shaft bent at right angles to the main axis, enabling reciprocal motion to be converted into circular motion and vice versa.

«او میل‌لنگ را چرخاند تا پنجره را باز کند.»

He turned the crank to open the window.

«میل‌لنگ موتور شامل چندین لنگ است.»

The engine's crankshaft contains several cranks.

تفاوت با واژه‌های مشابه
handleدسته

کلی. 'دسته' بخشی از یک شیء است که می‌توان آن را گرفت، حمل کرد یا با آن کار کرد. میل‌لنگ اغلب یک دسته دارد، اما همه دسته‌ها میل‌لنگ نیستند. 'دسته در' درست است. 'میل‌لنگ در' درست نیست.

General. A 'handle' is a part of an object by which it can be held, carried, or operated. A crank often has a handle, but not all handles are cranks. 'Door handle' works. 'Door crank' does not.

leverاهرم

کلی. یک ماشین ساده متشکل از یک میله صلب که در یک نقطه ثابت می‌چرخد. میل‌لنگ نوعی اهرم است، اما همه اهرم‌ها میل‌لنگ نیستند. 'دیلم' یک اهرم است، اما میل‌لنگ نیست.

General. A simple machine consisting of a rigid bar pivoted at a fixed point. A crank is a type of lever, but not all levers are cranks. 'Crowbar' is a lever, but not a crank.

2noun (اسم)informalplural (جمع): cranks

اسم — آدم عجیب و غریب

آدم عجیب و غریبآدم غرغرومتعصب

فردی غیرعادی، به ویژه کسی که در مورد یک موضوع خاص به طور غیرمنطقی متعصب و پرشور است.

An eccentric person, especially one who is unreasonably vehement about a particular subject.

«او یک آدم عجیب و غریب است که باور دارد فرود روی ماه جعلی بوده است.»

He's a crank who believes the moon landing was faked.

«به او اهمیت نده، او فقط یک پیرمرد غرغرو است.»

Don't mind him, he's just an old crank.

تفاوت با واژه‌های مشابه
eccentricعجیب و غریب

رایج. فردی را توصیف می‌کند که رفتار یا تفکرش غیرمعمول یا نامتعارف است، اما لزوماً منفی یا متعصبانه نیست. 'یک هنرمند عجیب و غریب' درست است. 'کرانک' اغلب به معنای یک ویژگی مزاحم‌تر یا سمج‌تر است.

Common. Describes someone whose behavior or thinking is unusual or unconventional, but not necessarily negative or fanatical. 'An eccentric artist' works. A 'crank' often implies a more annoying or persistent peculiarity.

fanaticمتعصب

قوی‌تر، منفی‌تر. به معنای شور و شوق بیش از حد و اغلب عدم تمایل به در نظر گرفتن دیدگاه‌های دیگر است. 'یک متعصب مذهبی' درست است. یک 'کرانک' ممکن است در مورد یک موضوع خاص متعصب باشد.

Stronger, more negative. Implies excessive enthusiasm and often an unwillingness to consider other viewpoints. 'A religious fanatic' works. A crank might be a fanatic about a niche topic.

متضادها
3verb (فعل)commonpast (گذشته): crankedpast participle (مفعولی): cranked-ing (حال): cranking3rd (سوم): cranks

فعل — چرخاندن

چرخاندنبا میل‌لنگ روشن کردن

میل‌لنگ را چرخاندن، یا چیزی را با چرخاندن میل‌لنگ به کار انداختن.

To turn a crank, or operate something by turning a crank.

«او موتور را میل‌لنگ زد تا روشن شد.»

He cranked the engine until it started.

«دسته را در جهت عقربه‌های ساعت بچرخانید.»

Crank the handle clockwise.

تفاوت با واژه‌های مشابه
turnچرخاندن

کلی. 'چرخاندن' یک اصطلاح کلی‌تر برای حرکت دورانی است. 'کرانک' به طور خاص به معنای استفاده از مکانیزم میل‌لنگ است. 'دسته را بچرخان' درست است، اما 'دسته را میل‌لنگ کن' درست نیست.

General. 'Turn' is a broader term for rotational movement. 'Crank' specifically implies using a crank mechanism. 'Turn the knob' works, but 'crank the knob' does not.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000