verb (فعل)commonpast (گذشته): cranedpast participle (مفعولی): craned-ing (حال): craning3rd (سوم): craned
فعل — سرک کشیدن
سرک کشیدنگردن دراز کردن
گردن یا بدن را به جلو کشیدن تا بهتر بتوان دید
Extending the neck or body forward to see better
«او گردنش را دراز کرده بود تا صحنه را ببیند.»
“She was craning her neck to see the stage.”
«مردم گردن دراز کرده بودند تا بهتر ببینند.»
“People were craning to get a better look.”
تفاوت با واژههای مشابه
stretch— کش آمدن
رایج. معمولاً کش آمدن کلی است ولی craning مخصوص دراز کردن گردن برای دیدن است.
Common. General stretching, but 'craning' specifically means extending neck to look.