cranial

cra­ni·al/ˈkreɪniəl/
crani-skull, head-alpertaining to
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): cranialersuperlative (عالی): cranialest

صفت — جمجمه‌ای

جمجمه‌ایمربوط به جمجمه

مرتبط با جمجمه یا سر.

Related to the skull or the cranium.

«استخوان‌های جمجمه از مغز محافظت می‌کنند.»

The cranial bones protect the brain.

«او در حادثه دچار آسیب جمجمه‌ای شد.»

He suffered a cranial injury in the accident.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000