crimped

/krɪmpt/
adjective (صفت)common

صفت — چین‌خورده

چین‌خوردهموج‌دار

دارای سطحی با چین‌های کوچک یا موج‌دار؛ چروکیده یا به‌صورت محکم پیچ‌خورده.

Having a surface bent into small waves or ridges; wrinkled or curled tightly.

«او موهایش را برای مهمانی چین‌دار کرده بود.»

She wore her hair crimped for the party.

«صفحات فلزی در لبه‌ها موج‌دار شده بودند.»

The metal sheets were crimped along the edges.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wavyموج‌دار

رایج. دارای منحنی‌های نرم یا موج‌دار؛ شبیه اما کمتر محکم از crimped.

Common. Having smooth curves or undulations; similar but less tight than crimped.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000