crimple

crim·ple/ˈkrɪmpl̩/
verb (فعل)commonpast (گذشته): crimpledpast participle (مفعولی): crimpled-ing (حال): crimpling3rd (سوم): crimples

فعل — چروک انداختن

چروک انداختنچین‌دار کردن

چروک انداختن یا موج‌دار کردن؛ تا کردن یا تاخوردگی ایجاد کردن.

To cause to wrinkle or crinkle; to draw into folds or creases.

«صورت زن پیر از پیری چروکیده شده بود.»

The old woman's face was crimpled with age.

«او پارچه را مچاله کرد تا بافت آن را امتحان کند.»

He crimpled the fabric to test its texture.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crinkleچین انداختن

روزمره. مشابه crimple اما اغلب به معنی چین‌های کوچک‌تر و کمتر مشخص، مانند چین روی کاغذ یا پوست. در زمینه‌های چروک‌شدگی عمومی قابل تعویض است. 'کاغذ چین افتاد' یا 'او ابروهایش را چین داد' هر دو صحیح هستند.

Everyday. Similar to crimple but often implies smaller, less defined folds, like those on paper or skin. Interchangeable in contexts of general wrinkling. 'The paper crinkled' or 'He crinkled his brow' both work.

rumpleژولیده کردن

روزمره. نامرتب کردن یا به هم ریختن، اغلب به معنی چین‌های نرم و نامنظم در پارچه یا مو. 'رختخواب را ژولیده کردن' درست است، اما 'یک ورق فلز را ژولیده کردن' درست نیست.

Everyday. To make untidy or disarrange, often implying soft, irregular folds in fabric or hair. 'Rumple the bedclothes' works, 'rumple a metal sheet' doesn't.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000