croon

/kruːn/
verb (فعل)commonpast (گذشته): croonedpast participle (مفعولی): crooned-ing (حال): crooning3rd (سوم): croons

فعل — زمزمه کردن

زمزمه کردننوازش‌وار خواندن

با صدای نرم و احساسی آواز خواندن یا زمزمه کردن.

To sing or hum softly, often in a sentimental manner.

«او برایش یک ترانه عاشقانه به آرامی خواند.»

He crooned a love song to her.

«او به آرامی زمزمه کرد تا بچه را آرام کند.»

She crooned softly to calm the baby.

تفاوت با واژه‌های مشابه
humزیرلب گفتن

رایج و معمولا کمتر احساسی از croon است.

Common. To make a tune with lips closed; similar to croon but less emotional.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000