crouched

/kraʊtʃt/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more crouchedsuperlative (عالی): most crouched

صفت — خمیده

خمیدهچمپاتمه زده

بدن را در حالت خمیده با دست و پا به خود جمع کرده.

Having the body bent low with the limbs drawn in close.

«او پشت بوته چمپاتمه زده ماند.»

He remained crouched behind the bush.

«شکارچی در حالت خمیده حرکت کرد.»

The hunter moved in a crouched position.

تفاوت با واژه‌های مشابه
squatچمپاتمه

روزمره. به حالت مشابهی از خم شدن و پایین آمدن اشاره دارد، اغلب بیشتر با استراحت یا انتظار همراه است. 'کراوچد' اغلب به وضعیت فعال‌تر و آماده حرکت، شاید برای پنهان شدن یا آماده شدن برای جهش، اشاره دارد.

Everyday. Refers to a similar low, bent position, often more associated with resting or waiting. 'Crouched' often implies a more active, ready-to-move posture, perhaps for hiding or preparing to spring.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000