squat

/skwɒt/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): squattedpast participle (مفعولی): squatted-ing (حال): squatting3rd (سوم): squats

فعل — چمباتمه زدن

چمباتمه زدنخم شدن

نشستن یا خم شدن با زانوهای خم شده نزدیک زمین.

To crouch down with knees bent close to the ground.

«او چمباتمه زد تا بند کفشش را ببندد.»

He squatted to tie his shoe.

«چمباتمه بزن و آن را بردار.»

Squat down and pick it up.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crouchخم شدن

رایج. معنای مشابه ولی crouch معمولاً موقتی‌تر و squat پایدارتر است.

Common. Similar meaning but crouch can be more temporary, while squat is often steadier.

متضادها
2noun (اسم)common

اسم — حالت چمباتمه

حالت چمباتمهحالت نشستن

وضعیتی که فرد با زانوهای خم شده نزدیک زمین چمباتمه زده است.

A position where someone crouches down with knees bent close to the ground.

«او چند ثانیه در حالت چمباتمه باقی ماند.»

She held the squat for several seconds.

«کودک در حالت چمباتمه عمیق بود.»

The child was in a deep squat.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crouchخم شدن

رایج. به حالت بدنی مشابه اشاره دارد ولی ممکن است موقتی‌تر باشد.

Common. Refers to similar body posture but can imply a more momentary position.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000