crystallised

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

crys·tal·lised/ˈkrɪstəˌlaɪzd/
crystala solid formed by a structured arrangement-lizeto cause or become-edpast tense or past participle
adjective (صفت)common

صفت — متبلور شده

متبلور شدهکریستالیزه شده

که به صورت بلورها درآمده یا چون بلورها واضح و مشخص شده باشد.

Having been formed into crystals or having become clear and well-defined like crystals.

«محلول پس از سرد شدن متبلور شد.»

The solution became crystallised after cooling.

«شکر متبلور شده در پخت و پز استفاده می‌شود.»

Crystallised sugar is used in baking.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000