curd

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/kɜːrd/
1noun (اسم)common

اسم — کشک

کشکدلمه شیرپنیر تازه

قسمتی غلیظ و جامد از شیر که هنگام ترش شدن یا تهیه پنیر جدا می‌شود.

The thickened part of milk that separates when it sours or is turned into cheese.

«کشک بعد از اینکه شیر یک شب بیرون ماند، تشکیل شد.»

The curd formed after the milk was left out overnight.

«او دسر را با کشک تازه و میوه درست کرد.»

She made a dessert using fresh curd and fruit.

تفاوت با واژه‌های مشابه
cheeseپنیر

روزمره. پنیر گسترده‌تر است و شامل کشک می‌شود؛ کشک مرحله‌ای از تهیه پنیر تازه است. وقتی قسمت تازه و نپخته پنیر را می‌گویید، از curd استفاده می‌شود.

Everyday. Cheese is a broader category including curd; curd is a stage in making some fresh cheeses. You say 'curd' when referring to fresh, unaged cheese parts specifically.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): curdledpast participle (مفعولی): curdled-ing (حال): curdling3rd (سوم): curdles

فعل — دلمه شدن

دلمه شدنکشک شدنبستن شیر

باعث شود شیر یا مایعی دیگر غلیظ شود و دلمه یا کشک تشکیل دهد.

To cause milk or another liquid to thicken and form curds.

«شیر پس از ماندن در گرما دلمه بست.»

The milk curdled after being left out in the heat.

«اضافه کردن آبلیمو باعث می‌شود شیر تازه سریع کشک ببندد.»

Adding lemon juice will curd the fresh milk quickly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
coagulateبسته شدن (مایع)

رسمی/فنی. بیشتر در موارد علمی یا غذایی برای غلیظ شدن مایعات استفاده می‌شود. می‌تواند جایگزین curd در اشاره به بسته شدن شیر باشد اما در مکالمه روزمره کمتر رایج است.

Formal/technical. Used especially in scientific or food contexts for liquids thickening. Can replace 'curd' when describing milk turning solid but less common in everyday speech.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000