curdle

cur·dle/ˈkɜːrdl/
verb (فعل)commonpast (گذشته): curdledpast participle (مفعولی): curdled-ing (حال): curdling3rd (سوم): curdles

فعل — دلمه بستن

دلمه بستنلخته شدنبریدن (شیر)

(در مورد مایعات، به ویژه شیر) جدا شدن یا باعث جدا شدن به پنیرک یا لخته شدن؛ خراب شدن.

(Of liquid, especially milk) to separate or cause to separate into curds or lumps; to go bad.

«شیر وقتی آبلیمو اضافه کردم برید.»

The milk curdled when I added lemon juice.

«گرما می‌تواند باعث دلمه بستن برخی سس‌ها شود.»

Heat can cause certain sauces to curdle.

تفاوت با واژه‌های مشابه
clotلخته شدن

رایج. به توده غلیظی از مایع، به ویژه خون، که منعقد شده است، اشاره دارد. هنگام صحبت در مورد مایعاتی که توده تشکیل می‌دهند، با curdle قابل تعویض است، اما clot بیشتر برای خون استفاده می‌شود، در حالی که curdle تقریباً منحصراً برای شیر یا محصولات لبنی مشابه است. 'لخته شدن خون' رایج است، 'بریدن شیر' رایج است.

Common. Refers to a thickened mass of liquid, especially blood, which has congealed. It's interchangeable with 'curdle' when talking about liquids forming lumps, but 'clot' is more frequently used for blood, while 'curdle' is almost exclusively for milk or similar dairy products. 'Blood clots' is common, 'milk curdles' is common.

spoilفاسد شدن

روزمره. یک اصطلاح عمومی برای مواد غذایی یا نوشیدنی است که برای مصرف نامناسب می‌شوند. در حالی که curdle یک روش خاص است که شیر می‌تواند فاسد شود، spoil به طیف وسیع‌تری از مواد غذایی اعمال می‌شود و به معنای فساد گسترده‌تری است. 'میوه فاسد شد' در مقابل 'شیر برید'.

Everyday. A general term for food or drink becoming unfit for consumption. While 'curdle' is a specific way milk can spoil, 'spoil' applies to a much wider range of foods and implies a broader decay. 'The fruit spoiled' vs. 'The milk curdled'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000