curdled

curd·led/ˈkɜːrdld/
curdleto separate milk into curds-edpast tense or past participle
adjective (صفت)common

صفت — دلمه‌کرده

دلمه‌کردهمنعقد شده

جدا شده به صورت دلمه؛ به‌ویژه مربوط به شیر یا خامه که منعقد شده‌اند.

Separated into curds; coagulated, especially referring to milk or cream.

«شیر دلمه‌کرده ترش و غیرقابل استفاده بود.»

The curdled milk was sour and unusable.

«خامه دلمه‌کرده نشان‌دهنده‌ی فاسد شدن است.»

Curdled cream indicates spoilage.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000