فعل — میبرد
چیزی را با ابزار تیز تقسیم کردن، برداشتن یا در آن شکاف ایجاد کردن.
To divide, remove, or make an opening in something with a sharp instrument.
«آشپز سبزیجات را سریع میبرد.»
“The chef cuts the vegetables quickly.”
«او موهای خودش را کوتاه میکند.»
“He cuts his own hair.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. به طور خاص به بریدن چیزی به قطعات نازک و مسطح اشاره دارد. 'او نان را نازک ورقه ورقه میکند.' برای اقدامات برش کلی مانند 'طناب را بریدن' مناسب نیست.
Everyday. Specifically implies cutting something into thin, flat pieces. 'She slices the bread thinly.' Not suitable for general cutting actions like 'cut the rope'.
روزمره. به معنای خرد کردن چیزی به قطعات کوچک است، اغلب با ضربهای سنگین. 'او سبزیجات را برای سوپ خرد میکند.' برای ایجاد یک برش تنها نیست.
Everyday. Implies cutting something into small pieces, often with a heavy blow. 'He chops vegetables for the soup.' Not for making a single incision.
اسم — بریدگی
یک زخم که توسط شیء تیز ایجاد شده؛ یا کاهش یا تقلیل در چیزی.
An injury made by something sharp; a reduction or decrease in something.
«او یک بریدگی بد روی انگشتش پیدا کرد.»
“He got a nasty cut on his finger.”
«شرکت کاهش مشاغل را اعلام کرد.»
“The company announced job cuts.”
تفاوت با واژههای مشابه
غیررسمی. بریدگی یا زخم بلند و عمیق. 'او پس از افتادن یک بریدگی عمیق روی بازویش داشت.' شدیدتر از یک 'بریدگی' ساده است.
Informal. A long, deep cut or wound. 'He had a gash on his arm after falling.' Stronger and more severe than a simple 'cut'.
رسمی. اصطلاحی کلی برای کمتر کردن چیزی در مقدار. 'کاهش مالیات.' میتواند به جای 'برش' در متون اقتصادی یا مالی استفاده شود.
Formal. A general term for making something smaller or less in amount. 'A reduction in taxes.' Can be used interchangeably with 'cut' in economic or financial contexts.