damning

dam·ning/ˈdæmɪŋ/
damnto condemn or criticize strongly-ingpresent participle suffix
adjective (صفت)common

صفت — محکوم‌کننده

محکوم‌کنندهسرزنش‌آمیز

به شدت کسی یا چیزی را محکوم یا سرزنش کردن

Strongly criticizing or condemning someone or something

«نقد منتقد بسیار سرزنش‌آمیز بود.»

The critic's review was damning.

«به او نگاهی سرزنش‌آمیز انداخت.»

She gave him a damning look.

تفاوت با واژه‌های مشابه
damnableقابل سرزنش

رسمی/ادبی. معنی مشابه ولی کمتر کاربرد دارد.

Formal/literary. Similar meaning but less commonly used.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000