daven

dav·en/ˈdɑːvən/
verb (فعل)formalpast (گذشته): davenedpast participle (مفعولی): davened-ing (حال): davening3rd (سوم): davens

فعل — نماز خواندن

نماز خواندن

خواندن دعاهای یهودی، به ویژه در سنت آشکنازی.

To recite Jewish prayers, especially in the Ashkenazi tradition.

«او هر صبح در کنیسه نماز می‌خواند.»

He davened at the synagogue every morning.

«آنها معمولا در تعطیلات با هم نماز می‌خوانند.»

They traditionally daven together on holidays.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000