deface

de·face/dɪˈfeɪs/
de-undo / reversefacesurface / appearance
1verb (فعل)commonpast (گذشته): defacedpast participle (مفعولی): defaced-ing (حال): defacing3rd (سوم): defaces

فعل — خدشه دار کردن

خدشه دار کردنزشت کردنمخدوش کردن

سطح یا ظاهر چیزی را، به ویژه با نوشتن یا نقاشی، خراب کردن.

To spoil the surface or appearance of something, especially with writing or drawings.

«خرابکاران بنای یادبود را با رنگ اسپری مخدوش کردند.»

The vandals defaced the monument with spray paint.

«خدشه دار کردن اموال عمومی جرم است.»

It is a crime to deface public property.

«کسی جلد کتاب را با نقاشی‌های ناشیانه خراب کرده بود.»

Someone had defaced the book cover with crude drawings.

تفاوت با واژه‌های مشابه
vandalizeتخریب کردن

روزمره. به معنای تخریب یا آسیب عمدی به اموال است، اغلب با گرافیتی. در معنی بسیار نزدیک و اغلب قابل جایگزینی است، اما 'deface' بیشتر بر ظاهر سطح تمرکز دارد. 'خرابکاران نیمکت‌های پارک را تخریب کردند' کار می‌کند، 'دیوار با گرافیتی خدشه دار شد'.

Everyday. Implies intentional destruction or damage to property, often with graffiti. Very close in meaning and often interchangeable, but 'deface' focuses more on the surface appearance. 'Vandals vandalized the park benches' works, 'The wall was defaced with graffiti'.

graffitiنقاشی دیواری کشیدن (غیرمجاز)

غیررسمی. به طور خاص به نوشته‌ها یا نقاشی‌هایی اشاره دارد که به طور غیرقانونی روی یک سطح کشیده شده‌اند. می‌تواند به عنوان فعل برای توصیف عمل خدشه دار کردن استفاده شود. 'کسی روی ایستگاه اتوبوس گرافیتی کشید' کار می‌کند، که نوعی خدشه دار کردن است.

Informal. Refers specifically to writing or drawings illegally made on a surface. Can be used as a verb to describe the act of defacing. 'Someone graffitied the bus stop' works, which is a form of defacing.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): defacedpast participle (مفعولی): defaced-ing (حال): defacing3rd (سوم): defaces

فعل — محو کردن

محو کردنناخوانا کردن

خوانایی متن را از بین بردن یا مبهم کردن.

To damage or obscure the legibility of text.

«نسخه خطی قدیمی توسط زمان مخدوش شده بود و خواندن آن را دشوار می‌کرد.»

The old manuscript was defaced by time, making it hard to read.

«پاراگراف حیاتی با ریختن جوهر ناخوانا شده بود.»

The crucial paragraph had been defaced by ink spills.

تفاوت با واژه‌های مشابه
obliterateنابود کردن

رسمی. به معنای تخریب یا حذف کامل، و غیرقابل تشخیص کردن چیزی است. قوی‌تر از 'deface' است زیرا حذف کامل را نشان می‌دهد، نه فقط آسیب سطحی. 'انفجار ساختمان را نابود کرد' کار می‌کند، 'کسی امضای روی سند را محو کرد'.

Formal. Implies complete destruction or removal, making something unrecognizable. Stronger than 'deface' as it suggests total removal, not just surface damage. 'The explosion obliterated the building' works, 'Someone obliterated the signature on the document'.

eraseپاک کردن

روزمره. به طور خاص به معنای پاک کردن علائم یا نوشته‌ها است، معمولاً به طور عمدی و کامل. 'تخته سفید را پاک کن' کار می‌کند. این یک روش رایج برای خدشه دار کردن متن است.

Everyday. Specifically means to remove marks or writing, usually intentionally and completely. 'Erase the whiteboard' works. This is a common method of defacing text.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000